عاشقی

خوبیهاست که باعث میشه آدما دلتنگ بشن ، به خاطر همه ی خوبیات یه عالمه دلتنگتم !

سلام

قدم سر چشم گذاشتین

فراموش نکنی نظر بذاری

حتی شده یه شکلک

ممنون میشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 19:17  توسط منا   | 

تو نزدیکی به من؟؟؟؟؟؟

خدایا حواست هست

صدای هق هق دلم از همان گلویی میآید

که تو از رگش به من نزدیکتری....................؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 17:13  توسط منا   | 

عید مبارک باد

سلام

درهای رحمت الهی بسته شد برو بچ احتمالا کسی لای در نمونده

عید برهمه ی دوستای گلم مبااااااااااااااااااااااااااااارک

دیری دی دی

دیری دی دی

دیری دی دی دی دی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 10:12  توسط منا   | 

مورچه ودانه

نسیـم، دانه را از دوش مـورچـه انـداخت.

 

مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوش گرفــت و رو به آسمان گفــت:


گـاهـی یـادم مـی رود کــه، هستی…


کـاش بیـشتـر نسیـم بـوزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 22:21  توسط منا   | 

اگر مردان آرایش می کردند این شکلی می شدند

 

خدا اون روزا نیاره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 19:15  توسط منا   | 

سیب عشق

تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)

 

من به تو خندیدم 
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 
پدرم از پی تو تند دوید 
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 
پدر پیر من است
من به تو خندیدم 
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 
دل من گفت: برو 
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…. 
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 
حیرت و بغض تو تکرار کنان 
می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد

  

او به تو خندید و تو نمی دانستی  
این که او می داند  
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی  
از پی ات تند دویدم  
سیب را دست دخترکم من دیدم  
غضبآلود نگاهت کردم  
بر دلت بغض دوید  
بغض ِ چشمت را دید  
دل و دستش لرزید  
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک  
و در آن دم فهمیدم  
آنچه تو دزدیدی سیب نبود  
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک  
ناگهان رفت و هنوز  
سال هاست که در چشم من آرام آرام  
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان  
می دهد آزارم  
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم   
می دهد دشنامم  
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز  
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم  
که خدای عالم  
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی

 

دخترک خندید و  
پسرک ماتش برد  
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده  
باغبان از پی او تند دوید  
به خیالش می خواست  
حرمت باغچه و دختر کم سالش را 
از پسر پس گیرد 
غضب آلود به او غیظی کرد 
این وسط من بودم  
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم  
من که پیغمبر عشقی معصوم  
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق  
و لب و دندان ِ  
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم  
و به خاک افتادم  
چون رسولی ناکام  
هر دو را بغض ربود  
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت 
او یقیناً پی معشوق خودش می آید  
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود   
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد  
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز   
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم  
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند  
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت 

جواد نوروزی

تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق ( خرداد ۱۳۴۳)

 

من به تو خندیدم 
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 
پدرم از پی تو تند دوید 
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 
پدر پیر من است
من به تو خندیدم 
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 
دل من گفت: برو 
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…. 
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 
حیرت و بغض تو تکرار کنان 
می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد

  

او به تو خندید و تو نمی دانستی  
این که او می داند  
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی  
از پی ات تند دویدم  
سیب را دست دخترکم من دیدم  
غضبآلود نگاهت کردم  
بر دلت بغض دوید  
بغض ِ چشمت را دید  
دل و دستش لرزید  
سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک  
و در آن دم فهمیدم  
آنچه تو دزدیدی سیب نبود  
دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک  
ناگهان رفت و هنوز  
سال هاست که در چشم من آرام آرام  
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان  
می دهد آزارم  
چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم   
می دهد دشنامم  
کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز  
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم  
که خدای عالم  
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی

 

دخترک خندید و  
پسرک ماتش برد  
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده  
باغبان از پی او تند دوید  
به خیالش می خواست  
حرمت باغچه و دختر کم سالش را 
از پسر پس گیرد 
غضب آلود به او غیظی کرد 
این وسط من بودم  
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم  
من که پیغمبر عشقی معصوم  
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق  
و لب و دندان ِ  
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم  
و به خاک افتادم  
چون رسولی ناکام  
هر دو را بغض ربود  
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت 
او یقیناً پی معشوق خودش می آید  
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود   
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد  
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز   
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم  
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند  
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت 

جواد نوروزی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 22:34  توسط منا   | 

سهراب

به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم‌.
پشت هیچستان جایی است‌.
پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است
... كه خبر می آرند، از گل واشده دورترین بوته خاك‌.
روی شن ها هم‌، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است
كه صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان‌، چتر خواهش باز است‌:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم این جا تنهاست

و در این تنهایی‌، سایه نارونی تا ابدیت جاری است‌.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 17:53  توسط منا   | 

عاشقانه

آرامتــر تكــانـش دهیــد...

مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن شــود...

چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد...

اِحســـاسَـــم استــــ !

تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود

خـــــودمــ دیـــدمــ ،

كِســـی لِهــــش كــــــرد و رَفــتـــــ..!

 

 

دل اگر بستی ، محکم نبند

مراقب باش گره کور نزنی

او میرود

تو میمانی و یک گره کور




چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را

چگونه بشکنم فاصله های تموم نشدنی جدایی را

به وسعت ندیدن نگاهت خستم و طاقت دوری ندارم




وقتي ديگه نيست،همش به اين فِكر مي كني كه بهت فكر مي كنه يا نه




خواستـن ، همیشه توانستـن نیست...

گاهی فقط ،

داغ بزرگی است

که تا ابــد بر دلت می ماند...!



سير شده ام بس که از آدم ها زخم خورده ام ؛

خدا خيرتان دهد به من محبت دروغين تعارف نکنيد ..!

من سيرم




پرسـ ـيد: چـ ـرا آسـ ـمان ابـ ـري است ؟

گفتـ ـم: تو نبـ ـودی، بـ ـا او درد دل كـ ـردم



شاید میان این همه نامردی باید شیطان را ستود که دروغ نگفت . .

جهنم را به جان خرید اما

تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد......

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:24  توسط منا   | 

پیشواز عید

                                   پیشاپیش عیدتون مبارک

 

فرارسيدن نوروز را به شما

و خانواده محترمتان بعدا تبريك مي گم هنوز زوده!

 

حواسم را هرکجا پرت میکنم ،

باز کنارتو می افتد.

پیشاپیش عیدت مبارک

 

تق تق!


کیه کیه؟


منم منم پیامک،

عیدشماجلوجلومبارک.

 

ميدونم اگه بگم سال نومبارك!

حالت ازشنيدن اين جمله كليشه اى بهم ميخوره...

پس سال نو مبارك!

 

عطر نرگس ، رقص باد ،نغمه ي شوق پرستوهاي شاد ،

خلوت گرم كبوتر هاي مست ،

نرم نرمك مي رسد اينك بهار ،

خوش بحال روزگار،

پيشاپيش عيد نوروز مبارک

 

ليست خانه تكاني وكارهاي منزل براي سال نو :

1-پاك كردن گذشته

2_ دور ريختن كينه

3_شستن منفي هاي ذهن

4_جمع كردن تمركز

5_كاشتن پاكي وصداقت

6_سبز كردن مهر وشفقت

7_خريدن شادي و دوستی

 

قداست ايران،بلندى دماوند،

اصالت نوروز ،قدرت آرش، شرافت کاوه،

غيرت بابک،نجابت مازيار،زيبايى شيرين ، عشق فرهاد،

شکوه جمشيد،عمر پرسپوليس ،منش کوروش ، پندارنيک ، گفتارنيک،

کردارنيک را از اهوراى پاک برايتان دراين نوروز سفيد آرزو ميکنم

پيشاپيش سال 91مبارک

 

اس ام اس زدم ازت خدا حافظی کنم

اگه خوبی ،بدی از ما دیدی حلال کن

آخه برا همیشه دارم میرم.

ازطرف سال 90

 

"دوستت دارم" را هم به "من" میگفتی

هم به "او" خودت بگو "خیانت" میکردی

یا "عدالت"...؟سال تحویل شد

ومن تمام دلتنگی هایم رابه جای تو

درآغوش میکشم چقدرجایت میان بازوانم خالیست.

نوروز مبارک د راین نوروز باستانی

 خیال آمدنت رابه آغوش خسته میکشم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 15:24  توسط منا   | 

غزلی از شکسپیر

شاید به نظر آید عشقم نچنان گرم است

 

اما تو بدان قلبم با عشق تو دلگرم است

 

عشقی که شود فریاد هرگز نبود در یاد

 

کالا کندش عاشق درکوچه دهد بر باد

 

تنها به بهاران بود عشق من وجانان بود

 

عشقی در اشعارم همواره چو مهمان بود

 

آنگونه که هر بلبل از شوق رخ هرگل

 

آواز دهد در تیر برشاخه و برسنبل

 

وانگه که رسد گرما ماند زسخن اما

 

نه زانکه به تابستان لطقی نبود برجان

 

ز آرامش آن شبها بانوحه سراییها

 

گردیده صدای باد در شاخه طنین انداز

 

یکسان شود و تکرار شادی نرساند باز

 

گاهی زسخن ماند چون بلبل خوش خوانم

 

زیزا که نمیخواهم اندوه تورا جانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 21:47  توسط منا   |